ترویج عملی غدیر

حضرت رضا علیه السلام کسی نیست که سخنی را خود بگوید و به آن عمل نکند، پس اگر دستور به اطعام و احسان به دیگران را در روز غدیر می دهد، خود نیز به آن عمل می کند، چنانچه از جمعی نقل شده است تا می رسد به «عُمرِ الطوسی» که:

« أَنَّهُ شَهِدَ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام فِي يَوْمِ الْغَدِيرِ وَ بِحَضْرَتِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ خَاصَّتِهِ قَدِ احْتَبَسَهُمْ لِلْإِفْطَارِ وَ قَدْ قَدَّمَ إِلَى مَنَازِلِهِمْ الطَّعَامَ وَ الْبُرَّ وَ الصِّلَاتِ وَ الْكِسْوَةَ حَتَّى الْخَوَاتِيمَ وَ النِّعَالَ وَ قَدْ غَيَّرَ مِنْ أَحْوَالِهِمْ وَ أَحْوَالِ حَاشِيَتِهِ وَ جُدِّدَتْ لَهُ آلَةٌ غَيْرُ الْآلَةِ الَّتِي جَرَى الرَّسْمُ بِابْتِذَالِهَا قَبْلَ يَوْمِهِ وَ هُوَ يَذْكُرُ فَضْلَ الْيَوْمِ وَ قِدَمَه ؛14

حضرت رضا علیه السلام را در روز غدیر مشاهده کرد که جمعی از خواص در محضر او هستند و حضرت آنها را برای افطار نگه داشته بود و به منازل آنها [برای اهل و عیالشان] طعام، گندم، صله ها، لباس و حتی انگشترها و کفشهایی فرستاده بود و احوال آنها و اطرافیان خودش را تغییر داده بود. اسباب و وسایلی که قبلاً برای حضرت استفاده می شد، (به اصطلاح دکور) عوض شده بود. حضرت فضایل این روز را بیان می کرد و آن را (بر روزهای دیگر) مقدّم می داشت.»
این رفتار حضرت رضا علیه السلام در واقع ترویج عملی فرهنگ غدیر بوده است که زمینه را برای تبیین بهتر و بیشتر ولایت امام علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام آماده می کند.

دفاع مأمون از حدیث غدیر

گفتارها و رفتارهای حضرت رضا علیه السلام تا آنجا مؤثر افتاد که حتی مأمون نیز ـ ولو به صورت ظاهری ـ در مقام دفاع و ترویج حدیث غدیر برآمد.
«حماد بن زید» می گوید: «مأمون گروهی را برای مناظره احضار کرد. وقتی همه حاضر شدند، قاضی القضات اعلام کرد: «امیرالمؤمنین (مأمون)!!! عقیده اش این است که حضرت علی علیه السلام بهترین خلیفه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سزاوارترین فرد برای خلافت بود.»
اسحاق، یکی از علمای حاضر در جلسه گفت: «در بین ما کسی وجود دارد که آنچه امیرالمؤمنین می گوید، به آن معرفت ندارد [و علی علیه السلام را بر دیگران برتر نمی داند] و ما برای مبارزه دعوت شده ایم. تا رسید به اینجا که مأمون گفت: آیا حدیث ولایت (مَنْ کُنتُ...) را روایت کرده ای؟ گفت: بله. اسحاق می گوید: من هم آن را نقل کرده ام.
مأمون گفت: آیا نه چنین است که این حدیث بر ذمّۀ ابی بکر و عمر نسبت به علی چیزی را ایجاب می کند که بر ذمّۀ علی نسبت به آن دو آن امر را ایجاب نمی نماید (یعنی آنها را مُلزم می کند که علی را مولای خود بداند).
اسحاق گفت: «این حدیث به خاطر جریانی که بین زید بن حارثه و علی علیه السلام پیش آمده بود اتفاق فتاد که او ولایت و دوستی علی علیه السلام را قبول نداشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن کُنتُ مَولَاهُ فَهَذَا عَلِیًّ مَولَاهُ» مأمون گفت: «مگر این قصّه بعد از حجة الوداع نبود؟» اسحاق گفت: چرا.
مأمون گفت: «کشته شدن زید بن حارثه قبل از غدیر بوده است، چگونه رضایت داری این سخن را بگویی؟» بعد گفت: «به من بگو اگر شما پسری داشته باشی که به سن پانزده سال رسیده باشد و بگوید: مولای من، مولای پسرعموی من است، مردم این را بدانید، در حالی که تمام مردم این را می دانند، و چیزی را که مردم انکار ندارند و نسبت به آن بی اطلاع نیستند و این پسر در مقام تعریف و تأکید آن برآید، آیا در نظر تو چگونه خواهد آمد؟ آیا ناپسند نیست؟ گفتم: چرا.
مأمون گفت: ای اسحاق! آیا فرزند پانزده سالۀ خود را از چنین عملی منزه می دانی؛ ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله را از آن منزّه نمی شماری؟ وای بر شما فقها که خود را به منزلۀ معبود و پروردگار خود قرار ندهید.
خدای متعال در کتاب خود و در مقام نکوهش یهود و انصاری می فرماید: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه» در حالی که آنها نماز خود را برای آنها نخواندند و روزه برای آنها نگرفتند و از روی واقع آنها را خدایان خود نمی دانستند، فقط احبار و رهبانها امر می کردند و آنها امرشان را گردن می نهادند.»15