اعلام امامت امام علی علیه السلام را از زبان حضرت رضا علیه السلام مرور می کنیم
معرّفی غدیر، تنها وظیفۀ امامان علیهم السلام و امثال علامه امینی رحمه الله نیست؛ بلکه امروزه نیاز به معرفی غدیر برای نسلهای جدید، بیش تر از گذشته است و بر علما لازم است که این وظیفۀ سنگین را به خوبی انجام دهند.
در آغاز ایّام غدیر، فضایل و عظمت روز غدیر و اعلام امامت امام علی علیه السلام را از زبان حضرت رضا علیه السلام مرور می کنیم:
تهدید، تبدیل به فرصت
مأمون قصد داشت با طرح خلافت و تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا علیه السلام دقیقاً عظمت و قداست ایشان و جایگاه امامت را نشانه رود و این مقام با عظمت را که در بین شیعیان از جایگاه بسیار بالا و والایی برخوردار بود، لکّه دار نماید.
خود حضرت رضا علیه السلام فرمود: «تُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ يَقُولَ النَّاسُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى لَمْ يَزْهَدْ فِي الدُّنْيَا بَلْ زَهِدَتِ الدُّنْيَا فِيهِ أَلَا تَرَوْنَ كَيْفَ قَبِلَ وِلَايَةَ الْعَهْدِ طَمَعاً فِي الْخِلَافَة؛1 تو می خواهی با این اقدام، مردم بگویند: علی بن موسی، نسبت به دنیا زاهد نبود (و به آن رو نیاورد)؛ بلکه دنیا به او زهد ورزید (و از او روگردان بود) آیا نمی بینید که چگونه [وقتی زمینه فراهم شد و دنیا رو آورد] ولایت عهدی را به طمع (رسیدن به) خلافت پذیرفت؟»
چنان که هدفش از تشکیل مناظرات نیز این بود که به خیال خود آبروی امام رضا علیه السلام را ببرد؛ برای نمونه:
روزی مأمون به «سلیمان مروزی» می گوید: من تو را خوب می شناسم و تسلّط تو را در امر جَدَل و مناظره می دانم، از این رو تو را دعوت نمودم تا برای یک بار هم که شده، برهان علی بن موسی علیهما السلام را درهم بشکنی و او را مجاب کنی.2
مرحوم شیخ صدوق می گوید: «مأمون متکلمان را از شهرهای مختلف فرا خواند، تا شاید یکی از آنان در برابر حضرت غالب آید و در نتیجه، جایگاه علمی امام نزد دانشمندان کاهش یابد و کاستی او در نظر مردم برملا شود.»3
اما حضرت رضا علیه السلام این تهدیدها را به فرصت جدّی تبدیل کرد، و از آزادی نسبی که داشت بهره جُست و به خوبی، مقام امامت و جایگاه رفیع آن را و همین طور امامت خویش، حقّانیت اهل بیت علیهم السلام و به خصوص امام علی علیه السلام و عظمت روز غدیر را بیان نمود؛ از جمله:
یکم: در نیشابور، هنگام بیان حدیث «سلسلۀ الذهب» امامت خویش را شرط توحید دانست و در بین آن همه جمعیّت این امر را به اثبات رساند.
حاکم نیشابوری که شاهد صحنه بود آن چنان به وجد آمده که می گوید:
«چون سلطان اولیاء، برهان اتقیاء، وارث علوم المرسلین، مهبط اسرار رب العالمین، ولی الله، صفی الله، فلذَۀ کبد رسول الله، غوثُ الاُمَّۀ و کشف الغُمّۀِ ... سلطان المقرّبین یَوم الحَشرِ و الجزاء، الامام ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی الائمۀ المعصومین و اتباعهم اجمعین الی یوم الدّین، به مقتضای قضای ازل و حکم مبرم قدیم لم یزل به صوب خراسان عزیمت نمودند و آن به سال دویست از هجرت بود که شهر نیشابور به مقدم حضرت ایشان، روضات جنان شد.»4
سپس حدیث «سلسلۀ الذهب» را خواند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» و آنگاه که مرکب حرکت کرد، حضرت ندا داد: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛5 با شرایط آن [این کلمه دژ توحید است] و من از شرطهای آن هستم.»
این حدیث، حاوی نکات ظریفی است که بیان اهمیّت توحید، آن هم در سرزمین ایران که در گذشته گرفتار ثنویت بود، پیوند توحید با امامت و امامان بر حق، و تثبیت امامت خویش و ردّ واقفیّه و طرفداران مأمون، از جمله آنها می باشد.
دوّم: بیان جایگاه رفیع و فلسفه امامت، که خط بطلان بر خلافت غیر ائمه علیهم السلام می کشید.6
حضرت در یک حدیث طولانی، فلسفۀ امامت را آن چنان بیان می کند که بطلان خلافت مأمون و دیگر خلفای جور را نشان می دهد. و در نتیجه حقانیت امامت از اهل بیت علیهم السلام را به عنوان تنها مصداق این فلسفه به اثبات می رساند. ترجمۀ بخشی از آن چنین است:
«ما هیچ گروه و ملّتی را نمی یابیم که در تاریخ بدون سرپرست و رئیس، بقا یافته باشد؛ زیرا مسائل دینی و دنیایی (برای تحقق اجتماع) خواه ناخواه نیازمند رهبری است که در نظام حکیمانه خداوند احتمال نمی رود که این امر را نادیده گرفته باشد و بندگان را بدون رهبری مشخص و شایسته رها کرده باشد.» تا می رسد به این قسمت که: «خداوند باید برای مردم، رهبری "امین" و پاسدارِ ارزشهای معنوی داشته باشد، و گرنه دین از میان می رود و سنّتها و احکام الهی تغییر می یابد، بدعت گزاران فزونی می یابند، بی دینان بر دین یورش می برند و امر دین را بر مسلمانان مشتبه می کنند.»7
این بیان، اشاره ای صریح می کند که این اوصاف در امثال مأمون وجود ندارد، و بارزترین مصداق آن، شخص امام رضا علیه السلام و امامان علیهم السلام هستند.
سوم: منکران امامتِ حق، گمراهند؛ در جایی دیگر آشکارا می فرماید: «أَنَّ كُلَّ مَنْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ تَارِكٌ لِلْحَقِّ وَ َ الْهُدَی؛ هر کس با عترت پیامبر صلی الله علیه و آله به مخالفت برخیزد، گمراه و گمراه کننده می باشد که حق و هدایت را رها کرده است.» و در مناظرۀ مفصّلی که با خود مأمون دارد، به خوبی این مسئله را به اثبات رسانده است.8
چهارم: اثبات امامت امیرمؤمنان علی علیه السلام؛ حضرت برای اثبات امامت علی علیه السلام بیانهای مختلفی دارد و در قسمتی فرمود:
«وَ اَمْرُ الاِمَامَۀِ مِنْ کَمَالِ الدِّینِ وَ لَمْ یَمضِ صلی الله علیه و آله حَتَّی بَیَّنَ لِاُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِینِهِ وَ اَوضَحَ لَهُم سُبُلَهُم وَ تَرَکَهُم عَلَی قَصْدِ الحَقِّ وَ اَقَامَ لَهُمْ عَلِیًّا علیه السلام عَلَماً وَ اِمَاماً، وَ مَا تَرَکَ شَیئاً یَحتَاجُ اِلَیهِ الاُمَّۀُ الِاَّ بَیَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یُکمِل دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَدَّ کِتَابَ الله تَعَالَی فَهُوَ کَافِرٌ؛9
امامت و تعیین امام از ]لوازم[ کمال دین است و پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا نرفت مگر اینکه مسائل اصلیِ دین را برای امت خویش بیان نمود و راه ها را به روشنی به آنان نشان داد و انتخاب حق را به ایشان وانهاد، و علی علیه السلام را به عنوان شاخص و امام برای امت تعیین کرد و تمامی مسائلی را که مردم به آن نیاز دارند، برای آنان بیان نمود. اگر کسی گمان کند که خداوند دینش را کامل نساخته است، در حقیقت کتاب خدای عزیز و جلیل (قرآن) را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر شده است.»
پنجم: نهادینه کردن مسئله غدیر:
حضرت تلاش کرد با بیان فضایل، عظمت و اهمیّت عید غدیر، این مسئله را در جامعۀ اسلامی، نهادینه و ماندگار کند.
تذکر این نکته ضروری است که کلام حضرت در بیان فضایل غدیر نسبتاً طولانی است و چون موضوع اصلی مقاله را تشکیل می دهد، چاره ای نداریم جز اینکه تمام متن عربی را بیاوریم تا به خوبی دیدگاه آن حضرت دربارۀ عظمت غدیر روشن شود.