شعر شهادت حضرت علی- سازگار
شعر شهادت حضرت علی- سازگار

خوب شد تیغ تو بشکافت سرم را دشمن
هم تو بر آرزوی خویش رسیدی هم من
آمدی دیر چرا چشم براهت بودم
از همان شب که تن فاطمه ام گشت کفن
شادی ام بود همان دم که توام تیغ زدی
عمر من بود سراسر همه اندوه و محن
ریختی خون کسی را به روی خاک زمین
که دوا ریخت تو را روزِ مریضی به دهن
در همان لحظه که شمشیر تو بالا میرفت
نشنیدی به جنان فاطمه (س) می گفت نزن
رنگت از بیم پریده است چرا می لرزی؟
تا منم زنده تو هستی به پناهم اِیمَن
گر تو با دوست خود دشمنیت بود مدام
دوستی کرده همه عمر علی با دشمن
می فرستم به برت سهم غذای خود را
می کنم بر تو سفارش به حسین و به حسن
مسجد و منبر و ویرانه و چاه و صحرا
هر کجا بود سخن بود زمظلومی من
مسجد کوفه خموش است چراغش (میثم)
کو علی تا که کند بیت خدا را روشن
*************
شاعر: غلامرضا سازگار
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:51 توسط نواصريان
|