خصائل النبی الکرم ص....
عبوديت
بندگى و خضوع در مقابل حق، فضيلتى ستودنى است كه قرآن بارها بر اين صفت زيباى محمدى صلى الله عليه و آله اشاره دارد . خداوند متعال پيامبر گرامىاش را با وصف بندگى - كه تمام اوصاف والاى حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را تحت الشعاع قرار داده - ياد مىكند و رسول گرامى اسلام نيز به عبوديت خود در پيشگاه حق هميشه افتخار مىكرد .
به چند نمونه از آياتى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله را با صفت والاى عبوديت توصيف مىكند اشاره مىكنيم:
- « وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله... »( بقره/ 23) ؛ و اگر در آنچه كه به بنده خودمان نازل كردهايم شك داريد، يك سوره همانند آن را بياوريد .
- « ... ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان ...» ( انفال/ 41) ؛ اگر به خدا و به آنچه كه بر بنده خود در روز جدايى [حق از باطل] نازل كردهايم ايمان آوردهايد ... .
- « تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا» ( فرقان/1) ؛ بزرگوار و پر بركت است آن خداوندى كه قرآن را بر بنده [خاص] خود نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد .
- « فاوحى الى عبده ما اوحى»( النجم/10) ؛ [در شب معراج] آنچه را كه وحى كردنى بود به بندهاش وحى نمود .
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله آنچنان شيفته عبادت و بندگى در بارگاه ربوبى بود كه گاهى خود را فراموش مىكرد و از خود بي خود مىشد، تا اين كه آيه نازل شد: « طه! ما انزلنا عليك القرآن لتشقى»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه اين قدر به زحمت و مشقت بيافتى .
مرحوم فيض كاشانى در ذيل اين آيه مىنويسد: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنچنان در عبادت الهى حريص بود كه از كثرت عبادت پاهاى مباركش متورم شده بود، تا اين كه خداوند متعال اين آيه را فرستاد .
امام باقرعليه السلام مىفرمايد: روزى يكى از همسران آن حضرت به وى گفت: يا رسولالله! چرا به خود اينقدر زحمت مىدهى، در حالي كه يك بنده آمرزيده هستى .
پيامبرصلى الله عليه وآله پاسخ داد: «اولا اكون عبدا شكورا (8) ؛ آيا بنده شكرگزارى نباشم .»
خداوند متعال در برخى از آيات براى عبادت و بندگى پيامبر گرامىاش چنين رهنمود مىدهد: « اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا. و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا» ( اسراء/78 و79 )؛ نماز را از زوال خورشيد (هنگام اذان ظهر) تا نهايت تاريكى شب (نيمه شب) به پاي دار؛ و همچنين قرآن فجر( نماز صبح) را؛ زيرا قرآن فجر مورد شهادت [فرشتگان شب و روز] است . و پاسى از شب را [از خواب برخيز و قرآن و نماز بخوان و] عبادت كن . اين يك عمل نافله براى توست . اميد است كه خداوند متعال تو را به اين وسيله به مقامى محمود ( و در خور ستايش) برانگيزد .»
عدالت خواهى
عدالت خواهى يكى از مهمترين اهداف بعثت پيامبران الهى است . خداوند متعال در سوره حديد مىفرمايد: « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط ...»(حديد/ 25) ؛ ما فرستادگان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب آسمانى و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند .
همچنين خداوند متعال از زبان پيامبر گرامى اسلام در سوره شورى مىفرمايد: « ... وامرت لاعدل بينكم ...»( شورى/15) ؛ من براى اجراى عدالت در ميان شما مامور شدهام .
و در آيات متعددى قرآن از عدالت خواهى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه يكى از اهداف بعثت آن حضرت نيز مىباشد سخن گفته و مردم را به تبعيت از آن بزرگوار ترغيب و تشويق مىكند .
عدالت طلبى در تمام زواياى زندگى انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همكاران و حتى ساير ملل نيز كشيده مىشود . قرآن كريم مىفرمايد: « واذا قلتم فاعدلوا» ( انعام/152) ؛ و هنگامى كه سخنى مىگوييد، عدالت را رعايت نماييد . پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنچنان به اين مسئله حياتى اهميت مىداد كه حتى در نگاه كردن به ديگران عدالت را رعايت مىنمود . امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الى ذا و ينظر الى ذا بالسوية (9) ؛ رسول خدا صلى الله عليه وآله نگاه خود را در ميان اصحاب به طور مساوى تقسيم مىكرد، گاهى به اين و گاهى به آن ديگرى به طور مساوى نگاه مىكرد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يك منشور جهانى، عدالت خواهى و تساوى حقوق انسان ها را در جوامع اعلام كرد و ملاك احترام به حقوق بشر را معين نمود . آن منادى راستين عدالت و آزادى هنگامى كه مشاهده كرد يكى از اصحاب عرب وى، سلمان فارسى را به خاطر غير عرب بودن تحقير مىكند، در كلمات حكيمانه و معروفى فرمود: « ان الناس من عهد آدم الى يومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا بالتقوى (10) ؛ همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانههاى شانه [مساوى و برابر] هستند . عرب بر عجم و سرخ بر سياه برترى ندارد مگر به تقوى .
پيامبر اسلام در اجراى قانون عادلانه الهى اهتمام خاصى داشت و اگر كسى از آن حضرت تقاضاى غيرقانونى و غيراصولى مىكرد، شديدا ناراحت مىشد . هنگامى كه بعضى از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسيم غنايم جنگى از آن بزرگوار تقاضاى غيرمعقول و خلاف عادت كردند، آن بزرگوار ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت . خداوند متعال نيز به اين مناسبت آياتى را بر آن حضرت نازل كرد و خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: « يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن واسرحكن سراحا جميلا»( احزاب/ 28) ؛ اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مىخواهيد، بياييد [با هديهاى] شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نيكويى رها سازم . (11)
و به اين ترتيب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله حتى به نزديكترين افراد خانوادهاش نيز اجازه نداد از قانون الهى تخطى كنند و عدالت اجتماعى را در حكومت اسلامى آن حضرت خدشه دار سازند .
راستى و امانتدارى
امانتدارى و صداقت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها ياران و پيروان آن حضرت را شيفته ايشان نموده بود بلكه دشمنان نيز به اين حقيقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مىستودند . سه سال از بعثت مىگذشت كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله روزى در كنار كوه «صفا» روى سنگ بلندى قرار گرفت و با صداى رسايى قشرهاى مختلف مردم مكه را به سوى خويش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشركين و ساير مردم فرمود: اى مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم كه پشت اين كوه دشمنان موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند، آيا مرا تصديق مىكنيد؟ همگى گفتند: آرى، زيرا ما در طول زندگى از تو دروغى نشنيدهايم. (12)
حضرت خديجه نيز هنگامى كه پيشنهاد ازدواج به آن حضرت مىداد و شيفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مىنمود با تأكيد بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنين گفت: « انى قد رغبت فيك لقرابتك وسطتك فى قومك و امانتك و حسن خلقك و صدق حديثك (13) ؛ به خاطر خويشاونديت و بزرگواريت در ميان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نيك و راستگوئيت، مايلم با تو ازدواج كنم .»
در اين ميان تصريح آيات الهى و تاكيد كلام وحيانى قرآن بر صداقت و راستى و امانتدارى آن حضرت حلاوتى ديگر دارد . برخى از آياتى كه به امانتدارى و راستى پيامبر عظيم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از:
- « قل لا اقول لكم عندى خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم انى ملك...» ( انعام/50 ) ؛ بگو: من نمىگويم خزائن خدا نزد من است و من [جز آن كه خدا به من بياموزد] از غيب آگاه نيستم و به شما نمىگويم من فرشتهام .»
- « و ما ينطق عن الهوى. ان هو الا وحى يوحى» ( النجم/3 و4) ؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد و آنچه مىگويد چيزى جز وحى الهى كه [بر او] نازل مىشود نيست .
- « ما كذب الفؤاد ما راى» (14) ؛ قلب [ پاك حضرت محمد صلى الله عليه وآله] در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت .
حضرت محمد صلى الله عليه و آله در امانتدارى آنچنان شهره بود كه حتى دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با اين كه نقشه قتلش را طراحى مىكردند، همچنان او را با لقب «امين» مىشناختند و در امانتدارىاش لحظهاى ترديد نكردند و در شب هجرت امانت هايى نزد آن گرامى داشتند . رسولالله صلى الله عليه وآله در غار ثور در عين حالى كه از ترس مشركين مكه مخفى شده بود، به امام علىعليه السلام سفارش نمود كه يا على! فردا در اجتماعات مردم مكه، صبح و شام با آواى بلند بگو: « من كان له قبل محمد امانة او وديعة فليات فلنؤد اليه امانته (15) ؛ هر كس نزد محمد امانتى دارد بيايد امانتش را بازستاند.
خداوند متعال در مورد ويژگي هاى انسان هاى وارسته و با ايمان مىفرمايد: « والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون» ( مؤمنون/ 8 ) ؛ و آنان كه به امانت ها و عهد و پيمان هاى خود وفا مىكنند .
و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اسوه كامل و نمونه بارز انسان هاى وارسته و داراى تمام كمالات ويژه اخلاقى بود .
صداقت و امانتدارى از منظر رسول گرامى اسلام آنچنان مهم بود كه به عنوان معيار براى برترى يارانش محسوب مي گرديد . امام صادقعليه السلام در اين مورد فرمودند:«ان علياعليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة» (16) ؛ يقيناً علىعليه السلام با راستگويى و امانتدارى به آن درجه و عظمت در نزد پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد.
قاطعيت و شهامت
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد اجراى حدود الهى و قاطعيت در برابر قانون شكنان اهتمام خاصى داشت. آن حضرت در عين حالي كه به اهل ايمان و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل كفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ايستادگى مىنمود. خداوند متعال در اين مورد مىفرمايد: « محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم»( فتح/ 29) ؛« محمد صلى الله عليه وآله فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربان هستند. » داستان زير نشانگر قاطعيت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شكنان است .
گروهى از طايفه بنى ضبه به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و ضمن شكايت از بيمارى خود، از آن بزرگوار استمداد كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدينه بمانيد تا با مراقبت مسلمانان بهبودى يافته و به منطقه خود برگرديد . آنان گفتند: يا رسولالله! اگر ما را در خارج از شهر مدينه اسكان دهيد برايمان بهتر است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن پذيرش تقاضاى آنان به تنى چند از مسلمانان ماموريت داد تا تعدادى از شتران بيت المال را در چراگاههاى اطراف مدينه نگهدارند و از شير آنها افراد بيمار بنى ضبه را پذيرايى و پرستارى كنند و از آنان مراقبت نمايند .
اين افراد با حمايت پيامبر صلى الله عليه وآله در مدت كوتاهى سلامتى خود را باز يافتند، اما به جاى قدردانى از آن حضرت و يارانش - از آنجايى كه باطنى خبيث و دلى مريض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را كشته و به همراه شتران فرار كردند . هنگامى كه اين خبر ناگوار به پيامبر گرامى رسيد، علىعليه السلام را مامور دستگيرى آنان نمود . اميرمؤمنان علىعليه السلام اين خطاكاران متجاوز را در نزديكي هاى مرز يمن بازداشت كرده و به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله آورد . در اين لحظه پيك وحى نازل شده و احكام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض...» (مائده/33) ؛ كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمىخيزند و در روى زمين اقدام به فساد مىكنند اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاى آنها به عكس يكديگر بريده شود و يا از سرزمين [خود] تبعيد گردند .»
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله از ميان اين چهار حكم، قطع دست و پا را انتخاب كرد و دستور داد دست و پاى آنها را بر خلاف يكديگر ( دست راست و پاى چپ يا بالعكس) قطع كنند. (17) .
اصرار بر اجراى قوانين الهى، حياء و ادب، جوانمردى، سرمشق و الگو بودن براى انسان هاى سعادتجو و حقيقت طلب، امى بودن، تواضع، گذشت، ساده زيستى، سخاوت و نيكى به ديگران، كرامت نفس و بشير و نذير بودن، از جمله ساير صفات ستوده حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله است كه در آيات الهى به آنها اشاره شده است .

در حديث ديگران
اين مقال را با نقل ابياتى از سروده معروف شبلى شميل از دانشمندان برجسته جهان مسيحيت، كه در ستايش عظمت حضرت رسول صلى الله عليه وآله سروده است به پايان مىبريم:
انى و ان اك قد كفرت بدينه
هل اكفرن بمحكم الآيات
« من گرچه مسلمان نيستم اما آيا مىتوانم به آيات محكم قرآن كفر ورزم؟!»
او ما حوت فى ناصح الالفاظ من
حكم روادع للهوى وعظات
« يا به پندها و اندرزهايى كه در آن آيات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوا و هوس، و در لباس شكوهمندترين واژهها مىباشند منكر شوم؟!»
و شرايع لو انهم عقلوا بها
ما قيد العمران بالعادات
« يا به قوانينى كه اگر مردمان آنها را درك مىكردند براى تحقق بخشيدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آيين ها و سنت ها را جز تعاليم اسلام كنار مىگذاشتند، مىتوانم بىتفاوت باشم؟!»
نعم المدبر والحكيم وانه
رب الفصاحة مصطفى الكلمات
«[محمد] بهترين تدبير كننده و بهترين حكيم بود. او خداى فصاحت و [گوينده] گزيده ترين سخنان است.»
رجل الحجا رجل السياسة والدها
بطل حليف النصر والغارات
«[محمد] يگانه مرد خردورزى، كشوردارى و هوشمندى بود و قهرمان هم پيمان با پيروزى بر سپاه كفر است.»
ببلاغة القرآن قد غلب النهى
و بسيفه انحى على الهامات
«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و انديشهها چيره گشت و سرها [ى دشمنان ارزش هاى انسانى] را زير سايه شمشير گرفت .»
من دونه الابطال من كل الورى
من غائب او حاضر او آت (18)
« قهرمانان تاريخ بشر چه گذشتگان، چه آنان كه اكنون حاضرند و چه آيندگان، [همه و همه] در پايهاى فروتر و پايينتر از مرتبت او جاى دارند.»
پىنوشتها:
- بخشى از مسمط مسدس شيواى اديب الممالك فراهانى در مولود مسعود پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله .
- مكارم الاخلاق، ص 8/ فتح البارى، ج 6، ص419 .
- الكافى، ج2، ص252 .
- كشف الغمه، ج2، ص537 .
- مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى، ج 3، ص137 .
- السيرة النبويه، ابن هشام، ج 1، ص284 .
7- نهج البلاغه، خطبه 190 .
- تفسير صافى، ج3، ص299 .
- بحارالانوار، ج16، ص260/ الكافى، ج2، ص671 .
0- مستدرك الوسائل، ج12، ص89 .
1- تفسير صافى، ذيل همين آيه .
2- فروغ ابديت، ج1، ص263 .
3- السيرة النبويه، ابن هشام، ج1، ص200 و 201 .
4- همان/11 .
5- بحارالانوار، ج19، ص62 .
6- الكافى، كتاب الايمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 5 .
7- الكافى، ج7، ص245 .
8- ادبيات و تعهد در اسلام، صص251 و 252 .