السلام علیک یاباب الحوائج موسی بن جعفر

 

نام:موسى‏

تاریخ ولادت: هفتم ماه صفر سال 128 هجرى

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان

نام مادر: حمیده مصفاه. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق (ع) زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد و درباره‏اش می فرمود: «حمیده، تصفیه شده از هر آلودگی چركى و مانند شمش طلاست. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است».

نام پدر: امام جعفر صادق(ع)

نكته: امام موسی كاظم علیه السلام در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

نام:موسى‏

تاریخ ولادت: هفتم ماه صفر سال 128 هجرى

كنیه: ابو ابراهیم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعیل

القاب: كاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شیعیان

نام مادر: حمیده مصفاه. نام‏هاى دیگرى نیز مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز براى او نقل شده است. این بانو از زنان بزرگ زمان خویش بود و چندان فقیه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق (ع) زنان را در یادگیرى مسائل و احكام دینى به ایشان ارجاع مى‏داد و درباره‏اش می فرمود: «حمیده، تصفیه شده از هر آلودگی چركى و مانند شمش طلاست. پیوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسیده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است».

نام پدر: امام جعفر صادق(ع)

نكته: امام موسی كاظم علیه السلام در میان شیعیان به «باب الحوائج» معروف است.

 

پرتوى از صفات امام كاظم علیه السلام

ابوالحسن موسي بن جعفر(ع) امام هفتم ونهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است.

كسانى كه به توصیف آن حضرت پرداخته اند معتقدند كه او عابدترین، زاهدترین، فقیه‏ترین، بخشنده‏ترین و كریم النفس‏ترین مردم روزگار خود بود. او ثلث آخر شب را برمى‏خاست و به عبادت و نمازهاى مستحب مشغول مى‏شد و چون هنگام نماز صبح فرا مى‏رسید، پس از گزاردن فریضه به دعا مى‏پرداخت و آن چنان از خوف خدا مى‏گریست كه اشك بر محاسنش جارى مى‏شد و از خشیت خداوند بى هوش مى‏گشت، آن حضرت چنان زیبا قرآن مى‏خواند كه مردم گرد او جمع مى‏شدند و گاه نیز از خشوع و گریه حضرت، گریه مى‏كردند. از این رو مردم او را «عبد صالح‏» خواندند و او بیش‏تر با این نام شناخته مى‏شد تا با نام و كنیه‏اش. همچنین آمده است که او به صالح، صابر، امین و كاظم ملقب بود و عبد صالح شناخته مى‏شد. از این رو او را «كاظم‏» مى‏خواندند كه خشم خود را فرو مى‏برد و بر گرفتارى‏ها شكیبایى مى‏ورزید.

ابن جوزى از شقیق بلخى نقل مى‏كند: در سال 146 ق روانه حج‏ شدم، در قادسیه فرود آمدم، در آن جا جوانى دیدم، خوب رو و گندمگون كه پیراهنى پشمین بر تن داشت و جداى از مردم در گوشه‏اى نشست، با خود گفتم: این جوان از صوفیان است كه مى‏خواهد سربار مردم باشد، به قصد توبیخش نزدیك او شدم، چون مرا دید، گفت: یا شقیق، «اجتنبوا كثیرا مِنَ الظَنِّ ان بَعض الظن اثم» (سوره حجرات-آیه 12- از بسیاری از گمانها بپرهیزید که پاره ای از گمانها گناه است) با خود گفتم: او بنده صالحى است، زیرا از آنچه در دل داشتم آگاهم كرد، پس از او بخواهم كه افتخار همنشینى خود را به من بدهد كه ناگهان از دیده‏ام غایب شد. زمان كوچ فرارسید و چون به «واقصه‏» رسیدم، او را دیدم كه نماز مى‏خواند و پیكرش مى‏لرزید و اشك بر دیدگانش مى‏غلتید، با خود گفتم كه به سویش بروم و از او عذرخواهى كنم. آن جوان نماز خود را مختصر كرد و گفت: اى شقیق، «انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى» (سوره طه-آیه 82- و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست راهسپر شود) با خود گفتم كه او از «ابدال‏» است كه دو بار از اسرار نهفته من پرده برداشت. پس از حركت از این محل در «زیال‏» اطراق كردیم او را دیدم بر سر چاهى ایستاده و ظرفى چرمین در دست داشت و مى‏خواست از چاه آب برگیرد كه ظرف از دستش به چاه افتاد. او روى به طرف آسمان كرد و گفت: «چون تشنه و گرسنه شوم تو پروردگار منى‏» به خدا سوگند كه دیدم آب چاه چنان بالا آمد كه آن جوان ظرف خود را باز گرفت و آن را پر آب كرد و وضو ساخت و چهار ركعت نماز به جاى آورد. آن گاه بر تپه رملى رفت و از آن رمل‏ها مشت مى‏كرد و در ظرف آب مى‏ریخت و مى‏نوشید. به او گفتم: از آنچه خداوند بر تو ارزانى داشته مرا بخوران. گفت: اى شقیق، گمانت را به خدایت نیكو گردان كه خداوند نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى خود را بر ما ارزانى داشته است. آن گاه ظرف را به من داد و من از آن خوردم. در آن ظرف آمیخته‏اى از آرد گندم و شكر دیدم كه به خدا سوگند هرگز دلپذیرتر و معطرتر از آن نخورده بودم، با خوردن آن سیر شدم و چندین روز نیاز به خوراك و نوشیدنى نداشتم. دیگر آن جوان را ندیدم تا این كه به مكه رسیدم. نیمه شبى او را در كنار «قبة الشراب‏» دیدم كه با خشوع و گریه به نماز ایستاده است، چون فجر برآمد در مصلاى خود به تسبیح خداوند پرداخت و چون از تسبیح فارغ شد به نماز صبح ایستاد. سپس هفت‏بار گرد كعبه طواف كرد و از حرم خارج شد. به دنبال او رفتم تا مقصد او را بدانم كه دیدم - بر خلاف ظاهر فقیرانه - غلامان و یارانى دارد. مردم به گرد او جمع شدند و بر او سلام مى‏كردند و به او تبرك مى‏جستند، از یكى از حاضران پرسیدم كه این جوان كیست؟ گفت: او موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى‏طالب است.

پيامبر اکرم(ص):

«پرتوان ترين شما كسى است كه به هنگام غضب نفس خود را كنترل كند.»

اصطلاح «كظم غيظ» يعني خودداري از اظهار خشم و نگه داشتن آن در دل است. انسان در روابط اجتماعي با ديگران، بعضا با عملكرد غلط آنها و خطاهايي دور از انتظار مواجه مي‌شود و اين باعث عصباني شدن فرد مي‌گردد. در چنين حالتي، وظيفه اخلاقي و ديني انسان اين است كه خشم را آشكار نكند و به آن ترتيب اثر ندهد.

عصباني شدن انسان يا براي دفع اذيت و ضرر است يا براي انتقام، اگر اين خشم نسبت به كسي باشد كه ضعيف‌تر است، در اين حالت خون منبسط شده و رنگ شخص عصباني، سرخ مي‌شود ولي اگر اين عصبانيت نسبت به كسي باشد كه قوي‌تر از اوست و خود را از انتقام گرفتن ناتوان بداند، خون منقبض مي‌شود، شخص اندوهگين و رنگ رخسارش زرد مي‌شود.

خشم از خطرناكترين ابزارهاى شيطان

امام باقر(ع): «غضب پاره آتشى است از شيطان كه در باطن فرزند آدم است و هر گاه يكى از شما غضب كند چشم هايش سرخ مى‏گردد و رگ هاى گردنش باد مى‏كند و شيطان در وجودش وارد مى‏شود.»

انسان در حالت غضب تجلي‌گاه جهنم است و اگر خود را كنترل نكرد شراره اين آتش به بيرون سرايت مي‌كند و در قيامت با همين آتش خواهد سوخت صداي تنفس و نالۀ انسان غضب كرده، صداي غيظ آلود جهنم است. در حال عصبانيت شيطان به انسان بسيار نزديك است بنابراين شخص عصباني نبايد تصميم بگيرد و عملي را انجام دهد.

گناهانى كه انسان در موقع خشم مرتكب مى شود فراوان است; مثلا توهين و آزار مومن، آلودگى زبان به انواع گناهان و.... همچنين گاهى انسان به گناهانى دست مى يازد كه نمى توان آن را كنترل كرد، يا از سر خشم عملى انجام مى دهد كه در مدت عمرش نمى تواند آن را جبران كند.
ازاين رو، بيشتر تصميماتى كه در حال عصبانيت گرفته مى شود، ندامت و پشيمانى به همراه دارد، بنابراين بايد انسان به خودش توصيه كند كه بعدا تصميم مى گيرم زيرا در آن حالت، فكر انسان معتدل نيست و قدرت تشخيص مصالح و مفاسد را ندارد. از اينرو بزرگان گفته اند: در حال عصبانيت و خشم نه تصميم، نه دستور و نه تنبيه. به عبارت ديگر، در چنين حالى هيچ عمل مهمى انجام ندهيد، بلكه مهم اين است كه تصميم نگيرد و خودش را هم كنترل كند. البته كنترل نمودن خود در حال عصبانيت كار مشكلى است و از جمله چيزهايى كه در كنترل اين كار مؤثراست، ايجاد عوامل انصراف است؛ مثلا از محل دور شود يا اگر در منزل عصبانى شده است بيرون رود. حتى گفته اند اگر انسان ايستاده است بنشيند، يا نشسته است، برخيزد و يا كمى آب بياشامد. خلاصه در هر صورت، تغيير حال بدهد، حتى اگر تغيير مختصرى در حال خودش بدهد مؤثر است مثلا به صورتش آب بزند و يا سوره اى از قرآن تلاوت كند تا وضع و مسير را تغيير دهد. حتى بعضى اوقات، انسان به اندازه اى خشمگين مى شود كه براى فرو نشاندن آن چاره اى جز مشت كوفتن به ديوار ندارد تا عقده هايش خالى شود و در نتيجه خشم و غضبش روشن نشود. خشم شعله اى از آتش هاى شيطان و مهمترين ابزار ابليس است. آدم هايى را ديده ايم كه در حالت عادى، انسان هاى خوب و طبيعى هستند، ولى در زمان عصبانيت همه چيز را به طرف مقابل پرت مى كنند!

پس هر زمان كسى از شما از اين حالت خويش بترسد به زمين بچسبد زيرا وسوسه شيطان در آن زمان از وى دور مى‏گردد.

خشم از موهبت هاى الهى است كه به نادرست و بد از آن استفاده مى شود. خشم عبارت است از: بسيج تمام نيروهاى بدن براى مقابله با مشكل. به عبارت ديگر خداوند خشم را در انسان آفريده است تا بتواند در مقابل تهاجمات از خودش دفاع كند، زيرا اگر در اين حالت خونسرد باشد و نيروهاى بدنش بسيج نشود نمى تواند از خودش دفاع كند. بعضى مى گويند: انسان در حال عادى حدود يك دهم نيروهايش آماده است ولى در حال عصبانيت قدرتش ده برابر مى شود؛ يعنى تمام نيروهايش بسيج مى شوند، اين چيزى را كه خداوند در انسان آفريده از نعمت هاى اوست ولى بايد در جاى خودش مصرف شود.

به عبارت ديگر، خشم بر دو قسم است: خشم مذموم(بد)، خشم ممدوح و واجب(خوب).
در مقابل عاصيان و گناهكاران بايد انسان غيرت شرعى داشته باشد و نسبت به آنها بى تفاوت نباشد.
بنابراين، در جايى كه بايد امر به معروف و نهى از منكر نمايد، بايد به آن وظيفه بپردازد و در مقابل گناهان از پاى ننشيند. در این موارد در صورت نیاز طوریکه همه اقدامات را انجام داده و نتیجه نگرفته است، خشم، ممدوح و واجب است. از نظر اسلام، انسان بى تفاوت ارزشى ندارد و البته خشم نابجا نيز ناپسند است.

 

 

سه گام برای کنترل خشم

سکوت

يكى از راه هاى كنترل خشم سكوت است. از پيامبر(ص) نقل شده كه آن حضرت فرمود: «هرگاه غضب كردى سكوت كن و هرگاه غضب كردى سكوت كن و هرگاه غضب كردى سكوت كن.»

دكتر پيفر از روان شناسان باتجربه در اين زمینه مى‏نويسد:

«اگر خيلى عصبانى هستيد چيزى نگوييد تا آرام گيريد. اگر آرام باشيد شما را بيشتر جدى مى‏گيرند. طورى رفتار نكنيد كه ديگران حربه‏اى عليه شما به دست آورند و به گفته هايتان برچسب غيرمنطقى، احساسى يا هيجانى بزنند. اين امر فقط خشم شما را بيشتر مى‏كند. داد زدن اوضاع را بهتر نمى‏كند.»

 

توجه به آثار زيانبار جسمى و روحی خشونت بر ديگران

يكى ديگر از راه هاى كنترل خشم توجه به پيامدهاى خشونت گرى است. فرد خشمگين با خشونت بر ديگران خود را در معرض انواع آسيب‏هاى جسمى و روحى قرار مى‏دهد: خود را به هلاكت مى‏افكند. زشتى‏ها و پليدي هاى خود را آشكار مى‏سازد، ايمان خويش را فاسد مى‏كند، بر عقل خويش كنترل ندارد و به ساير زشتى‏ها و پليدي ها كشيده مى‏شود.

امام علی(ع):

«خشم و غضب صاحبش را هلاك مى‏كند و زشتى هايش را آشكار مى‏كند.»

 

پيامبراکرم(ص):

«غضب ايمان را فاسد مى‏كند همان گونه كه سركه عسل را تباه مى‏سازد.»

 

احسان و گذشت

یکی دیگر از راهکارهای اساسی و مهمی که خداوند در آیه ۱۳۴ سوره آل عمران برای مدیریت و مهار خشم ارائه می دهد، تاکید بر احسان و گذشت و نیکوکاری است، به این معنا که انسان می تواند باتقویت روحیات خود از طریق احسان، زمینه مهار و مدیریت قوای خود را به دست آورد. احسان به معنای نیکوکاری شامل اموری چند می شود که از جمله آن کمک های مالی و معنوی به دیگران و همچنین عفو و گذشت است.

 

نتایج غضب

غضب راه ورود به بسیاری از فسادها است. برخی عوارض و پیامدهای غضب عبارتند از:

از بین رفتن ایمان:

افراد عصبانى در حین خشم، نه تنها مرتكب گناهان كبیره مى­شوند كه با ایمان صحیح سازگار نیست، بلكه گاهى به خداوند نیز توهین مى­كنند یا بر حكمت و قسمت و تدبیر او خرده مى­گیرند. همچنانکه در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که: «غضب ایمان را فاسد می­کند، همچنانکه سرکه عسل را فاسد می­کند.»

 

آشکار شدن عیوب:

از دیگر پیامدهاى سوء خشم و غضب، آشكار شدن عیوب پنهانى انسان است زیرا در حالت عادى، هركس خود را كنترل مى كند تا عیوب خویش را پنهان کند و آبرویش را در برابر این عیوب حفظ نماید، اما هنگامی که آتش خشم برایش شعله­ور می­شود، در ميان جمع، فردی غيرعادی، ناتوان و سبك قلمداد می­شود كه قادر به كنترل وجودش نیست و همچنین عیوب مخفی­اش آشکار می گردد.

از بین رفتن عقل و منطق:

خشم و غضب دشمن آدمى است و به هنگام غضب، عقل و منطق به كلى از كار مى افتد و انسان دیوانه­وار حركاتى را انجام مى­دهد كه نه تنها مایه تعجب همه اطرافیانش مى­گردد، بلكه خود او نیز بعد از فرو نشستن آتش غضب، از كارهایى كه در آن حال انجام داده است در تعجب رفته و پشیمان می­شود. امام صادق(ع) در حدیثى مى­فرماید: «هر کس مالک غضب خود نباشد، مالک عقل خود نخواهد بود.»

از بین رفتن الفت و دوستی با دیگران:

انسان در حالت خشم، مانعی بین خود و دیگران ایجاد می­کند؛ زیرا افراد جذب خوش اخلاقی و صفات نیکو می­شوند.

 

منابع:

مجلسي، علامه محمد باقر ، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الاطهار ، ج‏48

پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

معارف، مجید، تاریخ عمومی حدیث، نشر کویر، ص 303- 304

حياة الامام موسى بن جعفر(ع ) ، ج 2

حسین راغب اصفهاني، مفردات، ترجمه غلامرضا خسروي- ج 3